بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

432

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

و تخمهاى لعاب‌دار بتخصيص تخم حنك و ريحان بران ريخته و در پنجم تا هفتم صحت مىيافتند و از جمله غلامى هندى را در تابستان در رى زحير قوى ثابت افتاده بود به همين علاج صحت يافت و مرا در تابستان در رى زحير شد و روز دوم خون و چرك بسيار آمدى با اندك بلغم و تشنگى غالب بود در باغى خوش‌هوا در سايهء بيد و كنار آب ساكن شدم و خود را بشطرنج كبير مشغول ساختم و يخ كوفته مىخوردم پيوسته نافع بود چنانچه در اواخر روز كم شده بود رنگش هم فى الجمله بصلاح آمده عصريه از ان آماج خوردم نيكو بود و شب باز ايستاد روز سيم اندكى بود به همين نوع علاج تمام به صحت مبدل گشت غلامى هندى نابينائى افيونى را در رى ايام صيف زحير شد و در تقاضا صفرا و خون بلغم اندك آمدى و هرگاه معده‌اش از طعام خالى بودى پيچش بيشتر كردى و شبانروزى قريب به شصت مجلس تقاضا شدى و از درد و توالى سوزش مقعد بيطاقت بود او را گاهى در آب خرتوله مىنشاندند به قدر تسكينى مىيافت و گاهى طلاى از زرده تخم‌مرغ گل و مردار سنگ بر محل او كه باز كشته بود مىكردند فائده و اشتها كم داشت و تشنگى غلبهء مرض به دو هفته كشيد و بغايت خراب شده بود ناگاه هوس آش آرد كرد كه قاتق آن قروط بود قدرى كه خواست در آخر روز خورد صباح را بولش بند شده بود بروز تقاضا آمدى قطرهء چند جدا شدى با سوزش تمام حضرت فرمودند تا جدوار را به آب هندوانه سائيده به دو دادند و عنب الثعلب با آب گشنيز تر بزهار و آلات طلا كردند بعد چند ساعت بولش بگشود و درد اسافلش هم كم شد و بعد از ان هر روز او را صباحها قدرى جدوار به آب سائيده مىدادند و غذا آردينه بقاتق ناردان و اندكى روغن دنبه مىخورد به همين علاج تمام صحت يافت كرم شكم بدانكه سبب تولد كرم در امعا رطوبتى غالب بلغمى باشد كه حرارتى غريبه قليل در ان اثر كند و آن را متعفن و مستعد تكون حيوة و حيوانى خسيس گرداند و اين در امعا دقاق پديد آيد و اغلب قريب بشرى باشد و گاهى افتد كه بدرازى يك ذراع و بيشتر هم رسد بواسطه درازى ماده و اتصال اجزاى آن و اين كرم در اكثر مردم يكى بود يا دو يا سه و باشد كه بسيار گردد و اطبا آن را بماربچه تشبيه كرده حيه گويند و دم گرد و كوتاه و سفيدرنگ همچو كرم گوشت كه قوى شده باشد سيم پهن و كوتاه و سفيدرنگ كه آن را حب القرع گويند جهت مشابهت بدان و اين هر دو دو نوع در روده در قولون و اعور پديد آيند و حب القرع غالب باشد جمله اندر غشاى مخاطى قوى باشند چون خريطه و از آنجا اندك اندك بيرون آيند تا ثفل چهارم خورد و دراز و باريك همچو كرم سركه و اين اندر معار مستقيم آيد و گاهى